خرید بک لینک
میگه "من وقتی پساندازم به کمتر از یه حدی میرسه استرس میگیرم و دیگه اصلا خرج نمیکنم" میگم "من خیلی وقتها پساندازم به صفر میرسه!" شاخاش قلپ قلپ میزنه بیرون :) میگه "من همیشه به روز مبادا فکر میکنم" دقیق یادم نیست چی گفتم، ولی الان که فکر میکنم،

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 15:26

هزار خط (غلو!) نوشتم و پاک کردم. حالا میفهمم درونگرا یعنی چی. فقط میشه بگم یه حالی شبیه این پست دارم، بلکم بدتر. قطعا بدتر.

برچسب: فروخفته, نویسنده: مریم صفری تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 15:26

دیروز تو کلینیک جو تست EQ راه افتاده بود. تست توسط یه بات تلگرامی گرفته میشد و برای دیدن نتیجهاش باید حتما یه نفر دیگه رو دعوت میکردی و اون نفر دیگه هم حتما تست رو شروع میکرد. تست ظاهرا (طبق اظهار بات!) مال دانشگاه بروکلی بود که با کلی زحمت به فا

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 15:26

کتم رو برمیدارم. رو دستم تا میکنم، مثل موقع اومدن. کیف رو سمت راست نگه میدارم و بند بلندش رو از رو گردن رد میکنم و میذارم رو شونه چپ. چادرمو سر میکنم و از اتاقم میرم بیرون. بیرون کلی داد و هواره! یه مسئلهی مالی با یه مسئلهی پرستاری قاطی شده! ب

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 15:26

گاهی هم آدم خودش رو مسخره میکنه. با فکراش، حرفاش و کاراش.

+ های! ای روزگار! تف بر مردمانی که تو را اینگونه ساختند و اینگونه ویران کردند و اینگونه در تو حکم راندند و اینگونه در طول تو استحکام بخشیدند پایههای ضعیف ظلم را، تا چنین ستبر و ریشهمند شد.

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 15:26

6:58 راه افتادیم. خیلی گشنهم بود. کنار مترو پیادهم کردن و رفتن. فک کنم استارت دویدن تو متروی مشهد رو من زدم :) اسممو گذاشتم تو نوبت، چهارده! اومدم بیرون تو پارک نشستم. موز رو درآوردم، له شده بود! یه بچه گربه اومد نشست چند قدم اونورتر زل زد به من!

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 15:26

بعضی وقتام دلت میخواد صفحهی مدیریتت خالی باشه، باکسهات خالی باشه، ذهنت خالی باشه :) تا جایی که میتونی صفحاتت رو سفید میکنی، یه قلم دفتر برمیداری، یه چایی میریزی، به پشتی لم میدی، پاتو رو پات میندازی، به پنجره و اشباح پشتش که مثل مرد عنکبوتی رو د

برچسب: آرتمیسِ, نویسنده: مریم صفری تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 15:26

یه تفألی هم بزنیم به میوزیکهای گوشی! آی خواجه میوزیک! که بخوانی ذهنم را نیک! تو را به جان پلیلیستِ "مای فیوریت" و شاخههای هندزفری! هرچه صلاح میدانی برای من آشکار کن! خوبش باشه لطفا ;) مت

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 15:26

شبا حدودا هشت میرسم خونه. تا شام بخوریم میشه نه، نه و نیم. قراره برای آمادگی، هرچند شب یک بار پیاده بریم تا پارک و برگردیم، با همون کفشهایی که قراره بپوشیم تا بهشون عادت کنیم. کفش ورزشیمو از جاکفشی درمیارم. سال اول یا دوم دانشگاه برای تربیتبدنی خری

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 15:26

صبح هدهد با دوستش اومده بود درمانگاه، به معرفی من، پیش دکتر ما، برای دوستش. بعدش هم با هم رفتیم ایثار رو گشتیم. مانتوشلوار مشکی میخواستم، سورمهای گرفتم :) هیچوقت مانتو سورمهای نپوشیدم، بجز دبیرستان که فرم مدرسهام بود. مقنعه سورمهای که اصلا و اب

برچسب: روزمرگی, نویسنده: مریم صفری تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 15:26

چقد همه چی خوبه. عالیه. انرژی از در و دیوار میباره. موج شادی از زمین بلند شده، رو به بالا جریان داره و قراره با نیروی مضاعف دوباره فرود بیاد رو سر و صورت ارواحمون :) از استرس لفت دادم، از فکر و خیال بیخود لفت دادم، از بحث و کلکل لفت دادم، از اینستا

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 15:26

مصداق بارز زنان علیه زنان و بلکم زنان علیه بشریت! یه جوک بیییییییمزه تعریف میکنه و هرهر میخنده! "دختره رفته فروشگاه و دست گذاشته رو پفک و گفته ببخشید از این پفکا دارین¿¿¿¿¿ الی افق و ختم و اینا" :||||||||||| جامعهای که یکی از دو جنس زن یا مرد رو

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 15:26

به یک داوطلب نیازمندیم که یکی دو شبی به جای ما بخوابد تا ما به کارهایمان برسیم...

تیک

تیک

تیک

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 15:26

خواستم یک چیزی بنویسم محض خودت، این همه روز سکوت کردم محض خودم، حالا حرف بزنم محض محض خودت، یک دستم روی گوشی حرکت کند یک دستم روی صورت، بگویم آنقدر دلم گرفته که آمدم سراغت، بگویم این رسمش نبود، من این شکلی نبودم، نخواستم این شکلی باشم، یک بار فقط یاد

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 15:26

دیروز صبح، برخلاف عادت معمول بعد نماز نخوابیده بودم. اونقدم گریه کرده بودم که چشمام شده بود قد یکی از زردههای تخممرغ دو زردهی پریروز. هفت خوابیدم و مامان از هشت تا هشت و نیم هی میگفت پاشو و نمیپاشیدم! همینجور خواب و بیدار بودم که گوشیم زنگ خورد

برچسب: خرابکاری,خرابکاری, نویسنده: مریم صفری تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 15:26

از صبح میخواستیم بریم بیرون، ولی رفتیم خانوادگی یکم تمیزکاری کردیم تو این بنایی. بالاخره عصر ساعت چهار راه افتادیم رفتیم سمت جاده تبادکان. به سهراهی که رسیدیم آقای رفتن سمت قله شَرشَر! همونجایی که اسمش که میاد همه میگن "همونجا که آرتمیس پرواز کرد؟"

برچسب: وُلِدْنا,حَیْدَر, نویسنده: مریم صفری تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 15:26

شیفتامو قشنگ هماهنگ کرده بودم دوستم بره. حالا که تو راهم زنگ زده که رئیسم نمیذاره و کلی معذرتخواهی هم کرد. گفتم که عذرخواهی نیاز نیست و تقصیر اون نیست که شرایط عوض شده. با یکی دیگه از دوستام صحبت کردم، فعلا قرار شده اون به جای من بره. انشاءالله که

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 15:26

عمود ۱۵۰ به دلایلی از خانواده جدا شدم و تنها رفتم کربلا. ۱۶ آبان صبح شماره دادن عربها رو هم دیدیم! استغفرالله! به قول بنده خدا نیتتو صاف کن دختر! لابد به یه دلیل دیگهای افسره پیاده شد اومد زیر پنجرهی اتوبوس کنار صندلی دختره واستاد، اونم وقتی مامان

برچسب: نویسنده: مریم صفری تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 15:26

صفحه بندی